نصایح حاج دولت الممالک
شرح وقایع اندر احوالات زندگی اجتماعی مردم دولت آباد
چشمانم بسته شد.از خستگی زیاد.چشمانم را دوباره باز کردم و یگ چیز نظرم را جلب کرد. به دهات دولت آباد خوش تشریف اوردید و قدم رنجه فرمودید!! آه....یعنی میشه؟؟من پای در تمدن نهادم.باورم نمی شد.تمدنی که بهتر از این برهوت بود.به خیال خامم البته!!!! عجب دهات بی در و پیکری..!!هیچ کس نیست چرا؟(اولین سوالی که در ذهنم نقش بست). خونه های خشتی همه کج بودند به مانند برج پیتزای رم.!!جالب بود به خدا.خنده ام رو نتونستم جلویش را بگیرم.یعنی مردومونش هم همیجوری کجند؟؟؟سوال عجیبی بود. خسته بودم.همونجا دراز گش شدم . به آفتاب نگاه کردم.عرق چون باران می بارید!.... ادامه دارد... کم کمک وارد جاده شدم.حسابی گرم و سوزناک بود!مسیر راه به آبادی بعدی ۱۰ فرسخ راه می بود.با کلی دلخوشی قدم گذاشته بودم.می خواستم دنیا را تغییر بدم و دل به صحرا زدم.همچنان که در مسیر بودم به یک چشمه خنکی رسیدم جهت رفع عطش تا کمی سیراب شوم.راه طولانی بود و باید ذخیره آب می کردم.مسیر دشوار بود. خرمان یونجه نداشت آخر یارانه یونجه کم گشته بود.همه قطعاتش هم گران گشته بود و من هم که در خورجینم سکه ای نداشتم.مانده بودم که چه کنم.بایستی چه می کردم آخر؟!!!!بسیار سخت بود که او را در این بیابان تنها بذارم.اگر نفله می شد من با چه به راهم ادامه می دادم؟؟؟ مسیر بس دشوار بود صعب العبور.آفتاب در وسط مخمان بود و حسابی سوز داشت. ادامه دارد..... ما را جان کمی بود،پس تصمیم بر این گشت تا کاب نصایح خویش را آغاز کنیم جهت شناسایی و واکاوی زندگی مردم دولت آباد!مردمانی بسیار خوش قلب و با صفا! باور قلبی این چنین اقتضا کرد تا دست به بررسی زندگی اجتماعی مردم دولت آباد زنم تا در قیام قیامت که بر میزان قرار گرفتیم ترازوی اعمالمان سنگین باشد.ان شاالله.. دولت آباد شهری است با خصوصیات منحصر به فرد خودش که بنده در این عمر پر فراز و نشیب خود کمتر مردمی را این چنین جالب انگیزناک مشاهده کردم!! اینجا پر از نعمت های خدادادی است و گویی که قطعه ای از فردوس برین هست.امیدوارم در ادامه این کتاب پر خاطره شما را با این شهر بیشتر آشنا کنم!اگر عمری بود و خلاصه جانی در این بدن ماند حتما!! والسلام حاج دولت الممالک-سال ۱۳۹۱ هجری خورشیدی
| Design By : Pichak |
